شما اینجا هستید
آخرین اخبار » قلعه تل ۱۰۰۰ سال قبل از میلاد_پادشاهی شیلهاک اینشوشیناک/مرتضی امامی

“قلعه تل در گذر تاریخ ”
“تو ای خدای شهر من، بر من رحمت آور من شیلهاک اینشوشیناک و “ناخونته اوتو” با قربانی تو را خواسته ایم. تو همیشه دعای مرا اجابت کرده ای، اکنون خواست مرا برآور! شود، آیا؛ خدایان انشان، شوش به ما شادمانی ارزانی دارند، شادی من شادی ناخونته اوتو شود و شیطان از شوش دور شود”. “کتیبه شیلهاک اینشوشیناک در شوش ”

شهرکوچک قلعه تل در ۲۵ کیلومتری جنوب شهرستان ایذه و در ۱۵ کیلومتری شمال غربی شهرستان باغملک واقع شده است و از دو جهت مورد توجه باستان شناسان و تاریخ نگاران و فرهنگ دوستان واقع گردید. یکی اینکه نقش برجسته ی ایلامی در آنجا پیدا شد گویا اهالی محل هنگام کندن زمین جهت پی ساختمان به نقش برجسته همراه با پایه آن برخورد کردند که نشان می دهد که این منطقه قدمتی به هم پای تاریخ کهن سرزمین ایران دارد.
و دیگر آنکه منطقه قلعه تل و قلعه ی قلعه تل به مدت سی سال مقر حکومتی ایلخانی بختیاری محمدتقی خان کیان ارثی چهارلنگ بوده است و بعدها مقر حکومتی خوانین باب کیان ارثی چهارلنگ .

🔹(شما می توانید از طریق تلگرام و یا هاتگرام به کانال قلعه نیوز بپیوندید_آدرس:قلعه_نیوز
https://t.me/joinchat/AAAAAEB-OIvQAc38v5fJ6g)

“محمد تقی خان کیارسی چهارلنگ در حدود سال ۱۳۲۰ قمری بر بالای آن تپه قلعه ای بساخت و آنرا حکومت نشین جانکی قرار داد سپس خانه های بسیاری در اطراف آن ساخته شد و دهی بزرگ و معروف گردید”(اقتداری، ۱۳۷۵، ص۱۸۰)
در مورد نام یا نامهای قلعه تل در زمان های قدیم می توان گفت که ایلامیان اطراف شهر آیاپیر را هوهنور می گفتند و دیگر اینکه در منابع قدیم نام منطقه قلعه تل باذیر نوشته شده است.

.” قریه باذیر که مقدسی آنرا در دوبریدی عروه و یک منزلی ایذج نشان می دهد در همین حدود بوده است”(اقتداری ۱۳۷۵ ،ص ۱۸۰).
نقش برجسته و یا نگارکند قلعه تل :
در سال ۱۳۵۳ خورشیدی در جنوب غربی قلعه مردم بومی مشغول کندن پی ساختمان جهت احداث خانه بودند که به ناگاه کلنگ کارگر ساختمان به سنگی بزرگی برخورد می کند و با کاوش سنگ نگاره و پایه ی سنگی آن پیدا می شود. سنگ نگاره ای به طول ۹۵ سانتی متر و به عرض ۶۴ سانتی متر و به ارتفاع ۴۹ سانتی متر که نقوش کنده شده بر آن بسیار واضح و مشخص است بود و پایه سنگی آن که هیچ نقشی بر آن کنده نشده بود فقط نگار کند بر روی آن قرار می گرفت .

و در سال ۱۹۳۵ میلادی سرارول اشتاین (باستان شناس )در قلعه تل از نقش بازدید کرد و در سال ۱۹۶۳ میلادی /۱۳۴۲ خورشیدی پرفسور والترهینتس آلمانی ایلام شناس بزرگ از سنگ نگاره بازدید و او را مورد مطالعه قرار داد. ولی “ا.د.وال”درهنگام بازدیددرسال۱۹۷۴ میلادی (۱۳۵۴٫هـ .ش)موفق به دیدن آن نشد چرا که بالگرد شرکت نفت نقش برجسته را از قلعه تل به آبادان انتقال داد و هم اکنون در موزه میراث فرهنگی شهرستان آبادان بدون نصب پایه آن در معرض نمایش دوستداران کهن تمدن ایلام قرار دارد .
این همه سال مشخص نبود که این سنگ نگاره بی نظیر به کجا انتقال یافته است تا این که کتاب نگاهی به تاریخ خوزستان رمز پیدا شدن این کتیبه را گشود.

“همچنین دو قطعه سنگ تاریخی به وزن ۳و۵ تن متعلق به دوران سلطنت ایلامها(سه هزار سال قبل) از تل جانکی واقع در ایذه به کمک شرکتهای عامل نفت ایران به موزه آبادان منتقل گردید روی یکی از این سنگها تصویر جمعی از بزرگان عیلام که در حال عبادت حجاری شده کشف گردیده است ” (رشیدیان،۱۳۶۷،ص ۲۳۶).

قدمت و دیرینگی سنگ نگاره :
ایلام شناس بزرگ پرفسور والترهینتس نقش را به شیلهاک اینشوشیناک، چهارمین پادشاه از سلسله شوترک ها که حدود (۱۱۲۰/۱۱۵۰ق.م) بر ایلام حکومت کردند نسبت می دهد .شیلهاک اینشوشیناک (تقویت شده به وسیله خدا) از حاکمان ایلام است که بالاترین رقم کتبیه را، حدود سی کتیبه از خود به یادگار گذاشته است. سی سال حکومت کرده و فرزند شوتروک ناخونته است که در دست داشتن فهرست نام پادشاهان ایلام میانی را باید مدیون رغبت آرشیو گرایی او بدانیم .

او نام ۱۶حاکم قبل از خود را با ذکرخدمات وکارهای آنان درساخت معبد اینشوشیناک راروی یک ستون یا بنای یادبود جمع آوری کرده است و می گوید: «من کتیبه های ایشان را نه کنارگذاشته ام و نه دخل و تصرفی درآنها کرده ام آنهارا دوباره در معبد گذاشته ام.»
این ادای احترام به اجداد و گذشتگان خود درطول تاریخ باستان بی نظیر است.شیلهاک جنگهای متعددی باهمسایگان خود در بین النهرین یعنی شاهان بابل وایسین ها… داشت واحتمالاً پس ازپیروزی بر شاه آشوری آششوردان وشکست و مرگ او در شهر شوش مرده باشد(۱۱۰۲ ق.م) و تاج وتخت او به پسر برادرش هوته اوتوش و فرزند بزرگ ملکه رسید و او خود را شاه شوش وآنشان نامید.
نقش برجسته، احساس عمیق خانوادگی این حاکم آرشیوست و تاریخ نگار که در اعتقادات مذهبی ایلامی او ریشه داشته را نشان می دهد. شاه و ملکه با احترام به یکدیگر خوش آمد می گویند،درحالی که دوپسرطرف چپ ودو دختر درسمت راست قرار گرفته اند.
درتمامی خاور نزدیک باستان با هیچ پرتره خانوادگی قابل مقایسه نیست .درپرتره شیلهاک اینشوشیانک درمقابل اوملکه ناهونته اوتو بیوه ی برادرش که با وفاداری به سنت عیلامیان با او ازدواج کرده بوددیده می شود.
از ازدواج میان شیلهاک اینشوشیناک و ناخونته اوتو(خورشید زهدان)هشت فرزند متولد شدند که احتمال این وجود دارد که در سنگ نگاره قلعه تل نقش آنها به ترتیب کنده شده باشد

دو دختر اینشنیکاراب دوری و اوروتوک الهالامو و دو پسر شیلهینا همر و لاگامار و پنجمین فرزند یک دختر دیگر اوتو – ا-هی هی –پینیکیر “من زهدان او را وقف پینیکیر کرده ام ” ششمین یک پسر به نام تمپت تور –کا-تاش و هفتمی یک پسر به نام لیلا – ایرتاش، و هشتم یک دختر به نام پار –اولی (هینتس ۱۳۸۳، ص۱۵۱-۱۵۴)
با یافت شدن نقش برجسته و کار کارشناسی باستان شناسان، قدمت قلعه ی قلعه تل هم مشخص شد؛ گر چه آجر های استفاده شده در پی قلعه قدمت ایلامی بودن آن را مشخص نموده بود .اما احتمال می رود که به هنگام حمله وحشیانه آشور بنی پال و از بین رفتن امپراتوری ایلام قلعه ی قلعه تل نیز ویران شده باشد. قلعه سالها در سکوت و انزوا زیست تا اینکه در زمان کریم خان زند خوانین کیان ارثی چهارلنگ به علت اختلافاتی منطقه فریدن اصفهان را ترک و به منطقه جانکی و قلعه تل کوچ کردند و و بعدها؛ محمد تقی خان ایلخان مقتدر بختیاری، قلعه را به عنوان مقر حکومتی خود انتخاب کرد و قلعه بعد از این همه سال دوباره موقعیت استراتژیک و مهم خود را باز یافت.
جهانگردان و باستان شناسان زیادی از قلعه تل و قلعه بازدید میدانی داشته اند و مهمان حاکمان قلعه بوده اند و شرح مشاهدات خود را در سفرنامه های خود نوشته اند.

اولین جهانگرد سراوستن هنری لایارد”(۲۳ ساله )بود که درزمان حیات محمدتقی خان به مدت دوسال میهمان خان بختیاری بود و تا زمان دستگیری اوکلیه وقایع را درسفرنامه خودآورده است.
لایارد به یک خانواده سرشناس پروتستان وفرانسوی الاصل تعلق دارد که نیاکان اودرقرن گذشته به انگلستان آمده وبعدها به فرمان ملکه الیزابت اول درکلیسای”کنتربوری”به خدمت اشتغال ورزیدند

در ژوییه سال ۱۸۳۹ .م هنری لایارد به همراه یک مسافر ماجرا جو به نام میتفورد انگلستان را به قصد مشرق زمین ترک کرد، آنها پس از رسیدن به بغداد در ماه مه ۱۸۴۰ م به مدت دو ماه در آنجا بودند که با شاهزادگان فراری ایران و مدعیان سلطنت محمدشاه دیدار نمودند.لایارد و هم سفرش از بغداد راهی ایران شدند، بنابراین میتفورد با اجازه ی دولت ایران از طریق مشهد به هرات رفته و لایارد نیز به عنوان بازدید از آثار باستانی به خوزستان (قشلاق ایل بختیاری) مسافرت نمود

وطی سالهای( ۱۸۴۲ـ۱۸۴۰) م (۱۲۵۶٫۱۲۵۸٫هـ ق)درجنوب ایران به یک سلسله فعالیت های سیاسی مشغول شد؛ لایارد در سرزمین گرمسیر وارد و به حضور محمدتقی خان حاکم مقتدر و متنفذ بختیاری رسید و این درست زمانی است که محمدشاه قاجار به هرات لشکر کشیده ودولت بریتانیا تلاش می کرد تا با تحریک ایلات وعشایر برضددولت مرکزی واغتشاش درکشور،شاه قاجاررا ازحمله ولشکرکشی به هرات منصرف کند.و چندین بار از خوزستان به بغداد رفته و بازگشت. به علاوه او اولین کسی بود که طرح کشتیرانی در رود کارون را به دولت انگلیس پیشنهاد کرد و برای رسیدن به این مقصود، خود دو بار با کشتی از بغداد به خرمشهر و از آنجا تا شوشتر مسافرت نمود و اطلاعات مورد نیاز راجع به نحوه ی کشتیرانی در کارون را در اختیار ۴ کلنل تایلور (کنسول انگلیس در بغداد )قرار داد. لایارد در سال ۱۸۴۵ م در شهر موصل شروع به حفاری کرد و در سن ۳۵ سالگی به خاطر کشف شهر نینوا از شهرهای آشور شهرت جهانی یافت.”۰(پور بختیار، ۱۳۸۴،ص ۱۳۵-۱۳۶-۱۳۷).

“خانواده محمد تقی خان به تازگی از ییلاق مراجعت نموده و هنوز در سیاه چادرها و کپر ها در اطراف قلعه زندگی می کردند ولی چند روز بعد از ورود من ، به قلعه تل نقل مکان نمودند. قلعه تل تقریبا شبیه و کمی بزرگتر از سایر قلاع خوانین کوچک بختیاری بود که من در این منطقه مشاهده کرده بودم.
قلعه دارای پنج برج به شکل مربع ساخته شده بود. در یکی از زاویه های آن یک عمارت چهار ظلعی احداث شده بود که طبقه فوقانی آن “لامردون” یا میهمان خانه وجود داشت. در طبقه تحتانی این عمارت یک راهرو و مسقف طویلی این ساختمان را به محوطه مرکزی قلعه متصل می ساخت. قلعه دارای دو حیاط بود که قسمت بیرونی جهت میهمانان، مستخدمین و گارد محافظ و قسمت داخلی مخصوص خانم های اندرون بود که خانواده محمد تقی خان و برادرش آ کلبعلی در آن سکونت داشتند. گر چه این قلعه از سنگ و آجر ساخته شده بود و می توانست در مقابل حملات و یورشهای غیر منظم محلی پایداری نماید ولی در مقابل آتش توپخانه یک نیروی عظیم می توانست مقاومت داشته باشد. روی برج ها و دیوار ها چند قبضه تفنگ سنگین فتیله ای نصب شده بود که هر کدام هشت و یا نه پا طول داشته و قابل حمل بودند و روی محور و حلقه ها ی مخصوصی می جرخیدند، آنها را با یک نوع گلوله های بزرگ و مقداری گلوله های کوچک و تکه های پاره های آهن پر می کردند و با اندازه کلی برای مردم کوه نشین مهیب و قوی بودند
در پای تپه ای که قلعه بر فراز آن جای داشت یک ده با تعدادی خانه های گلی وجود داشت که در فصل زمستان بستگان و نزدیکان محمد تقی خان در آن سکونت می کردند و در کنار و اطراف قلعه سیاه چادر های زیادی برافراشته بودند که خانواده های کشاورز ان آن منطقه در آنها زندگی می کردند.”(لایارد ،۱۳۷۶، ص،۹۱-۹۲).

نکته خیلی جالب سفرنامه لایارد این است که به ازدیاد شیر در بیشه های اطراف قلعه تل اشاره می کند و می نویسد که خود بارها شاهد شکار شیر بوده است.
“محمد تقی خان شیر بزرگ و درنده ای را در خانه اش نگهداری می نمود، یکی از سرگرمی های مورد علاقه خان این بود که اسب های او را در برابر شیر درنده ای که در قلعه نگهداری می شد عبور دهند، این تمرین ها به خاطر این بود که اسبها با شکل و بوی این حیوان وحشی که به تعداد فراوان در دره های اطراف قلعه تل و دشت خوزستان وجود داشت و اغلب به وسیله بختیاریها شکار می شد انس بگیرند و هنگام برخورد با آنها دچار بیم و هراس نشوند”.(لایارد،۱۳۷۶، ص۱۰۲).

*دومین سیاح وجهانگرد”بارون کلمنت اوگوستوس دوبد) نایب اول سفارت روسیه تزاری درتهران بودکه در سال۱۸۴۰٫م (۱۲۱۹٫هـ ش) به هنگام بازگشت ازتخت جمشیددرقلعه تل با محمدتقی خان دیدارکرد. انگیزه وهدف واقعی اوکاملاً روشن نیست بارون دوبد درفصل پانزدهم کتابش بیان می کندکه خان بختیاری در مالمیر (ایذه ) او را به سردی پذیرفت و این زمانی بودکه منوچهرخان معتمدالدوله ارمنی حاکم اصفهان مشغول جمع آوری سپاه جهت سرکوب و تنبیه محمدتقی خان بود.دوبددرمالمیر(ایذه) ازمعتمد خداحافظی و به سفرخود ادامه داد؛ همزمان با او هنری لایارد انگلیسی نیز تحت عنوان بازدید از آثار باستانی خوزستان در منطقه حضور داشت و این دو چندین بار یکدیگر را حضوری ملاقات کرده بودند در همدان، بهبهان و این بار در قلعه تل و بعد همدیگر را در لندن ملاقات کردند و سفرنامه های خود را چاپ نمودند(پور بختیار، ۱۳۸۴،ص ۱۴۵-۱۴۶-۱۴۷).

دوبد می نویسد:”ساعت دو از ارتفاعی بالا کشیدیم و نیم ساعت بعد رو به دشت قلعه تل یا به قولی قره تل پایین آمدیم و ساعت سه به آنجا رسیدیم. قلعه بر فراز تپه کوچکی بنا شده و کلبه های نی ای کاه و گل شده در پای تپه آن را در میان گرفته(است).همچنان که از میان کوچه های باریک به سوی قلعه پیش می رفتم، آنچه می دیدم حیات و سر زندگی بود. برای من صحنه ای رنگارنگ و بسیار جذاب محسوب می شد.تمام جمعیت آمده بودند تا به یک بیگانه فرنگی خیره شوند که لباسش با لباس آنها تفاوت بسیار داشت. بخش اعظم بختیاریها کپنک جلو باز و بی آستین می پوشند که تقریبا تا زانو می رسد و نزدیک ران گشاد می شود.این پوشش به سدره موبدان یا روحانیان ایران باستان شباهت دارد که هنگام نیایش بر تن می کردند. کلاه بختیاریها نیز از نمد و جسبیده به سر و فاقد لبه ساخته می شود و چشمها را از تابش خورشید محفوظ نگاه می دارد.
در قلعه تل مردی انگلیسی در لباس ایرانی به نام لایارد را دیدم. من قبلا با او در همدان آشنا شده بودم و تازگیها نیز در بهبهان همدیگر را دیده بودیم . از طریق او دانستم محمد تقی خان،ایلخان بختیاری در مال امیر است تا پذیرایی حاکم اصفهان و لرستان و خوزستان باشد که با قشون خود به بازرسی دو ولایت آخر می رقت “(دوبد ۱۳۸۸، ص۲۴۹).
* سومین شخصیت مستشار نظامی سرلشکر هانری راولینسون،” نظامی انگلیسی وکا شف خطوط بیستون درسا ل۱۸۱۰٫م متولد گردید ودر سال ۱۸۲۷٫م به خدمت کمپانی هند شرقی درآمد ودر سال ۱۸۳۳٫م (۱۲۴۹ ه .ق)که ستوان جوان ۲۲ساله ای از اعضای هییت نظامی انگلیسی بود، برای نخستین بار در ایران مسافرت کرد .ومدتی مشاور بهرام میرزا فرزند فتحعلی شاه قاجار بود ودر سال ۱۸۳۶میلادی (۱۲۵۲ ه .ق )به همراه او برای سرکوبی محمد تقی خان بختیاری عازم خوزستان وکوههای بختیاری گردید. بارسیدن بهرام میرزا و راولینسون به کوه منگشت وقلعه تل (مقر حکومتی خان)محمد تقی خان تسلیم وشاهزاده قاجار وراولینسون بعد از چند روز میهمانی او در دژ مونگشت به قلعه تل مراجعه و بعد به تهران مراجعت نمودند “(پوربختیار،۱۳۸۴،ص ۱۳۰-۱۳۱).

“قلعه تل بر روی تپه ای بلند ساخته شده است و به وسیله چهار توپ از آن دفاع می شود. گر چه ممکن است بختیاریها آنرا دست نیافتنی تصور کنند ولی به هیچ وجه نمی توانند در برابر یک حمله منظم مقاومت کند.محل این قلعه در یک فرسنگی رودخانه وافع شده و در دشت ساخته شده است “(راولینسون، ۲۵۳۶، ص، ۶۰).

احمد کسروی در کتاب پانصد ساله خوزستان می نویسد: محمد تقی خان برادر خود علینقی خان رابه پیشواز اردوی بهرام میرزا فرستاد و پردا خت ما لیات سالانه را بر عهده گرفت ولی خود از آمدن نزد شاهزاده قاجار ( والی کرمانشاه . لرستان و خوزستان ) و راولینسون مشاور او عذر خواست ولی شاهزاده نپذیروفت وخان دژ قلعه تل را رها کرده و به دژ منگشت رفت (۱۲۵۳ ه. ق ).(کسروی،۱۳۸۴، ص۱۸۳).

” برای دولت قاحار این بزرگترین شکست بود که شفیع خان بختیاری به دستور محمد تقی خان تمام خطه ی فارس و کاشان را به تصرف در آورده و مالیات و منال دیوانی را به نفع خود ضبط کند و این سرکشی حالا مستلزم حمله به او بود. اما قلعه منگشت محل امنی برای پناه گرفتن خان چهارلنگ در برابر حمله ی قاجار بود و امکان دسترسی به آن وجود نداشت. ولی علی نقی خان برادر محمد تقی خان با بهرام میرزا وارد مذاکره شد و در این میان “سر هنری راولینسون انگلیسی “که مشاور نظامی قاجاریه بود سرانجام کار را به صلح و آشتی پیشنهاد داد .و بهرام میرزا و ماژور راولینسون به قلعه منگشت وارد شده و یک شب مهمان محمد تقی خان بودند و روز بعد به اتفاق رهسپار قلعه تل شدند، فاصله ی قلعه منگشت تا قلعه تل حدود هفت فرسنگ است. پس از چند روزی که بهرام میرزا میهمان محمد تقی خان در قلعه تل بودند با اهدا خلعت و شمشیر جواهر نشان آنجا را ترک کردند.” (صالح پور، ۱۳۹۵،ص ۷۵ ).
*چهارمین جهانگردان؛ فردریک هوسه و سی بابن دو دانشمند فرانسوی که سالهای ۱۸۵۵٫م (۱۳۰۲-۳ه.ق) برای تحقیقات مردم شناسی و باستان شناسی به ایران آمدند و به مدت هفت سال به تحقیق و پژوهش مشغول بودند.آنها با راهنمایی “مادام ژان دیولافوا”باستان شناس مشهور فرانسوی (کاوش گر شوش و کاخ شاهی آپادانا ) از شوشتر عازم مالمیر (ایذه ) و قلعه تل شدند و در قلعه تل مهمان داراب خان پسر اصلان خان و نوه ابوالفتح خان برادر محمدتقی خان بودند و به توصیف قلعه و اطراف آن پرداختند. “بابن و هوسه پس از تشریح آداب و رسوم و اخلاق و عقاید مردم بختیاری در منطقه قلعه تل و جلگه ای مالمیر را از نظر جغرافیایی تشریح و از خطوط میخی و سنگ نگاره ها و از آثار باستانی منطقه کپی برداری کردند و خاطرات خود را در سال ۱۸۹۲٫ م در مجله ی “تورد ومند “فرانسه به چاپ رساندند .(پور بختیار،۱۳۸۴، ص ۱۴۸).

” قلعه تول بالای تلی واقع است و از طرف ششتر در ابتدای جلگه اینجا می باشد. وقتی از این دره های تنگ بیرون می آید و به جلگه ای که قلعه تول دراو واقع است می رسد منظر غریبی می بیند. تمام صحرا سبز و خرم و کوههای اطراف پوشیده از جنگل است. قلعه تول که اصلا قلعه تل است بالای تپه مصنوعی واقع شده است و در کمال آباد و قشنگی است. در زیر این تل دهی واقع شده است. این قلعه آباد و دایر و دیوارهای آن با کنگره و بروج آجری بوده و آنرا سفید کرده اند. در قلعه منزل خان بختیاری است. وارد آنجا که شدیم جماعتی از کسان و خدام را دیدیم که همه مسلح بودند اسم صاحب این قلعه حالا داراب خان بختیاری است.ما را در تالار بزرگ این قلعه پذیرایی کرد و جمعیتی تفنگچی در حضور او ایستاده بودند.
لباس نوکرهای خان سیاه رنگ بود اما خود او لباس سرخی از پارچه های بغدادی در بر داشت. در پهلوی خان شخصی به لباس درویشی که تسبیح درازی در دست داشت نشسته بود. همین که ما نزدیک خان شدیم آن درویش برخاست و جلو آمده و با کمال فصاحت به زبان فرانسه از ما سوال کرد که آیا شما به زبان فرانسه متکلم هستید یا نه !

چون در کمال خوبی و بدون سکته این کلمات را بیان کرد معلوم شد که این شخص یکی از هموطنان فرانسوی ماست. ما جواب دادیم بلی همشهری، ترا هم شناختیم که فرانسوی هستی. تعجب بر تعجب ما افزود و دانستیم که این شخص موسوم به مسیو گوتیه و ازاهل لیون است که از طرف وزارت علوم مدتهاست ماموریت دارد و به این صفحات آمده که تحقیقات علمی راجع به علم انتشار البشر را بنماید. از فرنگ به موصل و از راه بغداد به بندر ابوشهر و از ابوشهر به شیراز و از راه بهبهان اینجا آمده است .یعد از آن که با داراب خان قدری صحبت کردیم می خواستیم او زودتر از جا برخیزد و به منزل مخصوص خود برود و ما را با همشهری خود تنها بگذارد. خان مشارالیها در این اثنا رفت و قدری برف برای ما فرستاد. بعد از آن آبهای شور و بد مزه و گرم که از سوز تا به اینجا خورده بودیم اکنون یک آب خنک گوارا می نوشیدیم و به اتفاق همشهری خود بالای بام قلعه رفته مدتها صحبت داشتیم. خیلی وقت است که ما از فرانسه بی اطلاعیم نه کاغذ و نه روزنامه از وطن داریم. در بین صحبت احساس زلزله شد. گماشتگان خان که در حیاط پایین بودند مشوش شدند خود خان بی محابا نزد ما آمده پرسید که جهت حرکت زمین{چه }چیز است؟ گفتیم زلزله است. گفت پس منع کنید که دیگر زمین حرکت نکند! جواب دادیم این کار در قوه ما نیست. خان گفت تا قبل از ورود شما به این سرزمین هیج یک از پیران و معمرین ما چنین آیتی ندیده بودند این بدبختی را شما برای ما آوردید و شما باید رفع کنید. ما سری تکان داده گفتم به چشم! رفع این حادثه را خواهیم نمود. خان مراجعت به منزل خود نموده شامی برای ما فرستاد آن را صرف نموده خوابیدیم .

فردا صبح از قلعه تول به طرف مالمیر حرکت نمودیم. همشهری عزیز خودمان گوتیه را همراه بردیم. بعد از چند روز توقف در مالمیر، مسیو گوتیه به طرف اصفهان و ما از رامهرمز به شیرا رفتیم”(بابن و هوسه، ۱۳۶۳، ص۶۰-۶۱-۶۲).

“قلعه تل از بناهای محمد تقی خان بختیاری چهار لنگ است که در عهد خاقان فغفور فتحعلی شاه –طا بثراه بر روی تلی مصنوعی که تقریبا پنجاه ذرع ارتفاع دارد بنا نموده و معروف به قلعه تل شده است.و قبل از بنای محمد تقی خان در قدیم الایام هم روی این تل بنایی بوده است و الوار، تل را تلفظ به ضم کرده “قلعه تل”می گویند. این قلعه دارای چند برج است. چاهی بالای تل حفر کرده اند که اهل قلعه از آن آب می کشند. این تل و قلعه وسط حلگه می باشد”.(بابن و هوسه، ۱۳۶۳،ص ۷۶-۷۷)

بعد از دستگیری و مرگ محمد تقی خان به علت اختلافات بین دو خانواده رشیدخانی و حسن خانی قلعه مرتب بین بزرگان این دو خانواده دست به دست می شده . تا اینکه به هنگام درگیری سال ۱۳۰۳ خورشیدی و کمیته قیام سعادت محمود خان انتظام الممالک ریاست طوایف منطقه جانکی را داشته است و مخالفت علنی خود را با کمیته قیام سعادت اعلام و با نیروهای ارتش جهت سرکوبی قیام همکاری کرد .

زنده یاد مهراب امیری مترجم و نویسنده بزرگ بختیاری در کتاب خوزستان می نویسد :
” یکی از رو یداد های مهم غا ئله خزعل(است) که متاٌ سفانه از نویسندگان و مورخان به آن اشاره نکرده اند، بپردازم، و آن اقدامات وطن پرستانه و مخالفت آمیز خوانین وکلا نتران چهار لنگ جانکی – بختیاری جانکی با گردا نندگان کمیته قیام سعادت و همکاری و همگا می با ستون های اعزا می حکومت مرکزی بوده است . یکی از عمو های نگارنده ( قاید غیضان امیری ) که تا چند ماه پیش در قید حیات بود واز نزدیک در حوادث و رویدادهای قیام سعادت شرکت داشت نقل میکرد هنگامی که خزعل و همفکران اوکمیته به اصطلاح قیام سعادت را در خوزستان علم کردن شهاب السلطنه از طرف امیر مجا هد ماٌ موریت یافت که برای جلب موافقت خوانین وکلا نتران جانکی با اقدامات کمیته سعادت با آنها وارد مذا کرات شود . شها ب السلطنه برای انجام ا ین ماموریت وارد قلعه تل شد ، و به دعوت او تمام خوانین وکلا نتران جانکی در قلعه تل حضور یافتند ، وبا شها ب السلطنه ملاقات نمودند . در یکی از آن مجالس که من هم حضور داشتم شها ب السلطنه نقشه ها و هدفهای « کمیته قیام سعادت را توضیح داد واز خوانین وکلانتران تقاضا کرد تا هر چه زودتر افراد مسلح ابواب جمعی خود را جهت مقابله با قوای دولتی به را مهرمز اعزام دارند . هرمز خان که یکی از خوانین محترم وبا نفوذ جانکی بود، قبل از دیگران مخالفت خود را با اقدامات کمیته قیام سعادت ابراز نمود ، واظهار داشت که در هشتادسال پیش محمد تقی خان بزرگ خانواده ما در اثر یک اشتباه علیه حکومت مرکزی قیام کرد ودر نتیجه خود وخانواده وفامیل را به فنا و نیستی کشاند ، وما از آن واقعه درس عبرت گرفتیم . و دیگر آن اشتباه را تکرار نخواهیم کرد . بعد از اظهارات هرمز خان قاید علی ( پدر موءلف کتاب) رشته کلام را به دست گرفت وضمن مطالب مشروحی گفت « هنگامیکه موجودیت ایران به مویی بستگی داشت ومستبدین ومشروطه چی ها کشور را به یک جنگ خونین داخلی کشیده بودند بختیاری ها قیام کردند وبا نثار خون خود مشروطه را مستقر نمودندو دست عمال استبداد را کو تاه کردند وبا این عمل افتخارات مهمی کسب نمودند ، آیا بعد از آن همه فداکاری ها شایسته است که با رژیم وحکومتی که خود در ایجاد آن سهم موثری داشتند به مبارزه برخیزند ! آیا معنی قیام سعادت آنست که ما مردم بختیاری با تجزیه طلبان و یا غیان ضد حکومت مرکزی ا تحاد و اتفاق نمائیم و برای برادر کشی تفنگ بدست بگیریم ؟ » این بیانات که با لحنی گیرا و موثر ادا شده بود در حاضرین تاثیر فراوانی نمود شهاب السلطنه که تا آن موقع به این بیا نات گوش میداد سر خود را پایین انداخت سکوت اختیار نمود . و از وجنات قیافه او پیدا بود که از اقدامات عجولانه امیر مجاهد ناراضی و اندیشناک است .

شهاب السلطنه بعد از چند لحظه سکوت اظهار داشت : حال که همه آقایان متفق – القول هستند که با کمیته همراهی نکنند کسی را بعنوان نماینده همراه من به رامهرمز بفرستید تا در آنجا مطالب شما را با امیر مجاهد در میان بگذارد وشاید اورا هم متقاعد سازد که از الحاق به کمیته سعادت صرف نظر نماید . بهتر است برای این منظور بین هرمز خان و قاید علی هر کدام را میل دارید انتخاب کنید . شاید منظور شهاب السلطنه ازاین پیشنهاد این بود که بین این دو نفر که سر سختانه با الحاق خوانین وکلا نتران به کمیته قیام سعادت مخالفت می ور زیدند جدائی انداخته ، ویا می خواسته است یکی از این دو نفر را به عنوان گروگان با خود به را مهرمز ببرد و بهر وسیله که ممکن است موافقت اورا با الحاق جانکی ها به کمیته قیام سعادت جلب نماید واز این طریق مقاومت خوانین را در هم شکنند . هرمز خان از رفتن به رامهرمز امتناع نمود آقایان خوانین وکلا نتران بخا طر اینکه شها ب السلطنه را به رامهرمز اعزام نمودند وبه او وکالت دادند تا مخالفت جانکی ها را با قیا م سعادت با طلاع امیر مجا هد برسا ند. باری بعد از رفتن شها ب السلطنه خوانین وکلا نتران جلسه تشکیل دادند و تصمیم نهایی خود را که مبارزه با قیام سعادت و همکاری با حکومت مرکزی بود اعلام داشتند و محمود خان و انتظام الممالک کیانی که سمت ریاست طوایف جانکی را بعهده داشت نامه سرتیپ زاهدی (سپهبد زاهدی فقید ) فرمانده لشکر خوزستان نوشته وآمادگی مردم جانکی را برای هر گونه کمک به نیروی انتظا می اعلام نمودند ، دو روز بعد همه خوانین و کلا نتران به طرف قلعه دالون (۱)(۲۹ کیلومتری جنوب باغملک و ۱۴ کیلومتری راه اتومبیل رو هفتکل ) که مرکز حکومت جانکی بختیاری بود حرکت کردیم هنگامیکه وارد دالون شدیم محمود خان دستوری برای جمع آوری قشون وافراد مسلح به تمام طوایف جانکی صادر نمود در مدت کمتر از یک هفته بیش از چند هزار نفر افراد مسلح از تمام طوایف جانکی در اطراف قلعه دالون اجتماع کردند ومنتظر دستور فرما نده لشکر خوزستان بود ند تا هر چه زودتر همکاری خود را با ستون اعزامی آغاز نمایند ولی طولی نکشید که سردار سپه وارد اهواز شد وخزعل تسلیم گردید و امیر مجاهد هم از را مهرمز بطرف مسجد سلیمان عقب نشینی نمود . این بود مطالبی که عموی نگارنده نقل کرده ومن هم بدون کم وکاست در اینجا ذکر نمودم مطلب دیگری که بایستی ذکر شود آنستکه هنگامیکه سردار سپه وارد اهواز شد ودارو دسته خزعل متفرق شدند سرتیب زاهدی به منظور قدر دانی وجبران زحمات خوانین وکلا نتران جا نکی همه را به ا هواز احضار نمود ویکایک آنها را بحضور سردار سپه معرفی نمود واز وطن پرستی وفداکاریهای آنها تجلیل به عمل آورد . از این مراسم تاریخی تا آنجا که نگارنده اطلاع دارد دو قطعه عکس وجود داشت که نزد والد نگارنده ودیگری نزد محمود خان انتظام الممالک بود . نگارنده در دوران طفولیت این عکس را نزد پدرم دیده بود ، که تمام خوانین وکلا نتران را در حضور سردار سپه نشان میداد که سرتیپ زاهدی آنها را معرفی می نمود . تلاش نگارنده برای دست یابی به یکی از این عکس ها برای چاپ در این کتاب بجائی نرسید اگر در آینده یکی از این عکس ها بدست آید ازنظر ارزش تاریخی آن در طبع دوم کتاب بچاپ خواهد رسید “(امیری ۱۳۵۰، ص۶۲-۶۳-۶۴-۶۵).

قلعه تل در سال(۱۳۲۱) مشهور به سال علی عسگر خانی
بعد از خروج رضاشاه از کشور و انتقال پادشاهی به پسرش محمدرضا و جنگ جهانی اول علی اصغر خان پسر علی اکبر خان سالار اشرف( نوه امامقلی خان حاج ایلخانی) عموزاده ابوالقاسم خان بختیار به معاونت از او در سال ۱۳۲۱ خورشیدی روانه منطقه ایذه شده بود تا عشایر و طوایف را بر ضد حکومت مرکزی بشوراند
خوانین جانکی از جمله فرج الله خان کیان ارثی و فرزندش شکرالله خان به شورشیان پیوستند و منطقه قلعه تل درگیر جنگ با دولت و نظامیان شد
” علی عسگر خان به رسم خواین گذشته خیمه و خرگاه خود را در نورآباد بر پا کرد. منطقه ایذه از کنترل دولت خارج و به تصرف(نیروهای) بختیاری در آمد. آیین و سنن خان سالاری نظام ایلی مجددا احیا گردید. تقریبا بیشتر قلمرو گرمسیر بختیاری از کنترل دولت خارج شده بود.”آ علی مردان پرچمی” و “میرزا حیدر کیانی کی شیخ عالی” منشی و مستوفی خان شدند”.(علیزاده، ۱۳۹۱، ص۳۶).

“در بهمن سال۱۳۲۱ علی عسگر خان نامه ای به سرگرد “عبدی” فرمانده قشون مستقر در قلعه تل نوشت و از او خواست خود و نیروهای تحت فرمانش را تسلیم کندیا برای نبرد آماده شود .قشون دولتی در پاسخ نوشتند که قصد ندارند تسلیم شوند. پس از چندی علی عسگر خان به فکر افتاد تا با هماهنگی خوانین قلعه تل و باغملک، نیروی نظامی مستقر در قلعه تل را خلع سلاح کند. با این هدف فراخوان نظامی انجام گرفت به دنبال آن اردوی جنگی تشکیل و سازماندهی شد و ایذه را به قصد قلعه تل ترک کرد .

در تنگ ناشلیل شورای جنگی برپا شد. پس از شور و رایزنی با سران و کلانتران طوایف بختیاری، نیروی بختیاری متشکل از حدود پانصد سوار و تفنگچی عازم قلعه تل شد. با ورود سواران بختیاری به قلعه تل، تل و تپه باستانی قلعه تل که قوای نظامی در آن پناه گرفته بودند، به محاصره در آمد. محاصره پانزده روز به طول انجامید و علی اصغرخان مکرر به نیروهای درون قلعه هشدار می داد که خود را تسلیم کنند. هوا پیما های نظامی به محاصره شدگان آذوقه و مهمات می رساندند، گاهی منطقه را نیز بمباران می کردند”.(علیزاده، ۱۳۹۱، ص۳۶).
روز نامه اطلاعات شماره ۵۱۶۷و تاریخ :۲۱/۲/۱۳۲۲ خبر متواری شدن شورشیان و رهایی یافتن محاصره شدگان در قلعه تل را منتشر کرد.(علیزاده، ۱۳۸۴، ص۳۹).

احمد اقتداری در مورد قلعه تل می نویسد:
“قلعه تل ناحیه ی است در شمال جانکی، بیشتر آن دیم و اندکی از چشمه های فاریاب است. آب گلال از شمال آن داخل شده و از سمت جنوب بیرون می رود. زراعت آن گندم و جو و تریاک و باقلا و درخت بلوط و بادام و بن در کوههای اطراف آن فروان است قرای آن عبارت است از تمبی، تم بهار، بیدستان، دره مورد، چشمه شیرین، بلقاب(بلغ او)، گله داری(گله واری)، قلعه تل، تکیه، باغ ملا، چشمه گرگی، فریدونی، کان بنگشتی، باران گرد، پرسوراخ(پرسیلا)، و کوه کپر دراز (کمردراز)که دنباله مورد فل می باشد در سمت شمال این ناحیه است مرکز این بلوک قلعه تل می باشد و آن تپه بلندی است که در قدیم به تل تمبی معروف بوده است “(اقتداری،۱۳۷۵،ص،۱۸۰).
تا اینکه قلعه تل در سال ۱۳۸۱ تبدیل به شهر و شهرداری در آن دایر شد و در آخرین سر شماری سال ۱۳۹۶ یازده هزار نفر آمار جمعیت شهر و پنج هزار نفر آمار جمعیت روستا های اطراف آن ثبت شده است.

منابع مقاله:
۱ـ اقتداری، احمد،(۱۳۷۵) خوزستان و کهگیلویه و ممسنی، تهران ، نشر آیات، جلد سوم.
۲- امیری، مهراب، (۱۳۵۰)خوزستان، چاپ شرق.
۳- افشار سیستانی ،ایرج،(۱۳۸۰) یادگاری های خوزستان باستان ، تهران، انتشارات روزنه.
۲- بابن و هوسه، (۱۳۶۳) سفرنامه جنوب ایران، ترجمه اعتماد السلطنه، محمد حسن خان، تصحیح میرهاشم محدث، تهران انتشارات دنیای کتاب.
۳- پور بختیار، غفار،(۱۳۸۴) بختاری نامه، تهران، ناشر آنزان .
۴- پهلوی، رضاشاه، (۱۳۵۴) سفرنامه خوزستان، تهران، ناشر، مرکز پژوهش و نشر فرهنگ سیاسی دوران پهلوی.
۵- رشیدیان، نیره زمان( ۱۳۶۷) نگاهی به تاریخ خوزستان، تهران انتشارات بوعلی.
۶- صالح پور، اردشیر(۱۳۹۵) قلعه تل،تهران، نشر الیما
۷ـ صراف، محمد رحیم،(۱۳۷۸) نقوش برجسته ایلامی، تهران، انتشارات سمت.
۷ – علیزاده، مصطفی،(۱۳۹۱) ابوالقاسم خان،تهران، انتشارات، سروچمان .
۸-کسروی، احمد،(۱۳۸۴) تاریخ پانصد ساله خوزستان،تهران، ناشر، دنیای کتاب.
۹- هینتس، والتر، (۱۳۷۱) تاریخ گمشده عیلام ، ترجمه فیروز نیا، فیروز، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی.

“فروردین ماه یکهزار و سیصد و نود و هفت خورشیدی ”
“مرتضی امامی”

Share

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

قلعه نیوز | پایگاه خبری قلعه نیوز